شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
مرد افغان که ۵۸ فرزند دارد میگوید اسم بسیاری از آنها را «فراموش میکنم»
- نویسنده, تورپیکی غرنی
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۴ دقیقه
خانوادههای پرجمعیت و زوجهایی با فرزندان زیاد در افغانستان معمول است، اما شاید پرجمعیتترین خانواده در این کشور خانواده محمد صادق، ساکن ولایت ارزگان، در مرکز افغانستان، باشد. محمد صادق از چهار همسر، ۵۸ فرزند دارد.
داشتن این تعداد از فرزندان به مسئولیتی سنگین و دشوار برای او تبدیل شده است. کودکان خردسالش با دشواری شب و روز را میگذرانند و تمام تلاش پدر خانواده پیدا کردن غذا برای فرزندانش است.
در این خانواده و در چنین شرایط دشوار، چهار زن نیز سالها بارداری، زایمان و پرورش کودکان را تجربه کردهاند.
محمد صادق در گفتوگو با بیبیسی میگوید که هر چهار همسرش در سنین پایین با او ازدواج کردهاند و سن آنان هنگام ازدواج بین ۱۳ تا ۱۶ سال بوده است.
محمد صادق میگوید که تعداد زیاد فرزندانش باعث شده است که او حتی نام تمام فرزندانش را نمیتواند همواره به یاد داشته باشد و در عمل هر شب فقط آنها را میشمارد.
وقتی کودکان خردسال دور پدر جمع میشوند، خانه به گفته او چنان پر سرو صدا میشود که گویی مراسم عروسی برپا است.
اما شاید تنها سر و صدای این خانواده به عروسی شباهت داشته باشد؛ فقر گاهی باعث میشود برخی کودکان این خانواده شبها گرسنه بخوابند. خانواده تنها دو وعده غذا، صبح و شام میپزند. دو تن از زنان خانواده مسئول آمادهکردن غذا هستند.
محمد صادق ۵۷ ساله است و در یک مغازه فروش خودرو کار میکند. او میگوید هدفش از داشتن خانوادهای بزرگ، تنها یک چیز بوده است: «می خواستم امت پیغمبر را زیاد کنم.»
او درباره تعداد زیاد فرزندانش با اشاره به خاطرهای از روز عروسی یکی از دخترانش گفت که «ملا آمده بود تا عقد نکاح را ببندد. از من پرسید نام دخترت چیست؟ کمی فکر کردم، اما نام دختر دیگری را گفتم. ملا گفت: برای یادآوردن نام دخترت خیلی فکر کردی؛ برو یک بار در خانه بپرس، شاید اشتباه گفته باشی!»
محمد صادق، پسرش را به خانه میفرستد تا از مادر نام عروس را بپرسد و مشخص میشود که واقعاً به اشتباه نام دختر دیگر خود را به زبان آورده بود.
محمد صادق میگوید بیشتر اوقات فرزندانش را با نامهای «پسرم» و «بچهام» صدا میزند.
او میگوید: «یک شب همه دور دسترخوان (سفره غذا) نشسته بودیم. شروع کردم به شمردن فرزندانم. دیدم یکی کم است. نمیدانستم پسر کم است یا دختر و کدامشان خانه نیست. از مادرهایشان پرسیدم. یکی گفت بچه من است، او را به خانه مادرم فرستادهام و امشب آنجا میماند.»
محمد صادق ۲۰ ساله بود که با همسر اولش ازدواج کرد. او گفت در هر ازدواج مجبور بوده است چند سال «طویانه» (شیربها) را را برای پرداخت به خانواده عروس جمعآوری کند.
محمد صادق و همسرانش در طول این سالها ۱۴فرزندشان را هم از دست دادهاند.
ازدواج و بارداری در سنین پایین میتواند خطرهای زیادی برای مادر و نوزاد به همراه داشته باشد. بارداریهای پیدرپی نیز میتواند سلامت مادران را با خطرهای بیشتری روبهرو کند.
افغانستان از جمله کشورهایی است که میزان مرگومیر مادران در هنگام بارداری و زایمان در آن همچنان بالا است و دسترسی محدود به خدمات صحی و درمانی، بهویژه در مناطق دوردست، از چالشهای مهم در این زمینه به شمار میرود.
همچنین فقر از چالشهای اصلی در این کشور است.
در زمستان، اعضای خانواده در اتاقها و در تابستان در حیاط، کنار یکدیگر غذا میخورند.
اما امکانات زندگیشان بسیار محدود است.
محلی که برای حمام استفاده میشود، برای شستن لباسها و ظروف و حتی به عنوان توالت نیز مورد استفاده قرار میگیرد.
هنگام خواب، گاهی یک پتوی نازک میان شش یا هفت نفر تقسیم میشود و تشکهای ساده، تمام امکانات خواب اعضای خانواده محمد صادق است.
اتاقهای این خانواده پنجره و در ندارند و تنها پردههای نازک جای در را گرفتهاند. برای روشن کردن آتش، از کاغذ استفاده میکنند.
با این حال محمد صادق که خودش سواد نوشتن و خواندن ندارد میگوید تلاش کرده است فرزندانش را به مدرسه بفرستد، اما تأمین هزینه آموزش آنها نیز برایش دشوار است.
او میگوید در ماشین فروشی که کار میکند در صورت فروش یک خودرو، تنها هزار افغانی (حدود ۱۶ دلار) نصیبش میشود.
فرزندان محمد صادق نیز برای تأمین مخارج خانواده کار میکنند. شماری از آنان کاغذ و پلاستیک جمع میکنند تا از آن برای سوخت استفاده شود. اما نیازهای این خانواده بسیار بیشتر از درآمدشان است.
محمد صادق از دولت، مؤسسات و تاجران میخواهد که به او در تأمین نیازهای خانوادهاش کمک کنند.
او میگوید که تنها دو آرزو دارد: «یکی اینکه فرزندانم درس بخوانند و عالم شوند؛ و دیگر اینکه شکمشان سیر باشد.»