شما در حال مشاهده نسخه متنی وبسایت بیبیسی هستید که از داده کمتری استفاده میکند. نسخه اصلی وبسایت را که شامل تمام تصاویر و ویدیوهاست، مشاهده کنید.
بازگشت به وبسایت یا نسخه اصلی
اطلاعات بیشتر درباره نسخه لایت که برای مصرف کمتر حجم دادههاست
چرا بعضیها روح میبینند یا حضور موجودی نامرئی را حس میکنند؟
- نویسنده, دیزی استیونز
- شغل, بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۷ دقیقه
از داستانهای باستانی بینالنهرین درباره ارواحی که بازماندگانشان باید از آنها مراقبت کنند گرفته تا «سرود کریسمس» چارلز دیکنز، انسانها تاریخی طولانی در روایت داستانهای ارواح دارند.
اما چرا این شیفتگی به ارواح همچنان ادامه دارد؟
پروفسور کریستین سیموندز-مور، روانشناس دانشگاه وست جورجیا در آمریکا، میگوید مردم بدون تردید تجربههایی دارند که خودشان آنها را ماوراءالطبیعه میدانند؛ اصطلاحی که معمولا برای پدیدههایی به کار میرود که علم در حال حاضر نمیتواند آنها را توضیح دهد.
او میگوید: «این تجربهها از نظر ذهنی کاملا واقعیاند... و میتوانند تاثیر بسیار بزرگی بر افراد بگذارند.»
اما این به آن معنا نیست که علت آنها لزوما فراطبیعی است.
«حالتهای غیرعادی آگاهی»
به گفته سیموندز-مور، وقتی افراد چیزی ماوراءالطبیعه را تجربه میکنند، ممکن است اتفاقهای مختلفی در مغز در حال رخ دادن باشد.
یکی از توضیحهای احتمالی به حالتی به نام «هیپناگوژی» مربوط میشود، دوره میان خواب و بیداری.
سیموندز-مور میگوید: «بسیاری از این تجربهها زمانی رخ میدهند که افراد در حالتهایی با اندکی تغییر در سطح هوشیاری قرار دارند.»
در این زمان، تخیل درونی و ادراک بیرونی میتوانند در هم بیامیزند و تشخیص تفاوت میان آن دو دشوار شود.
فلج خواب نیز ممکن است در همین دوره رخ دهد. یک بررسی در سال ۲۰۱۱ برآورد کرده بود که ۷/۶ درصد از جمعیت عمومی آن را تجربه کردهاند. این پژوهش که در نشریه «اسلیپ مدیسن ریویوز» منتشر شد، از نمونهای بینالمللی استفاده کرده بود که دانشجویان و افراد دارای اختلالات روانپزشکی را شامل نمیشد.
پروفسور کریس فرنچ از گلداسمیتس، دانشگاه لندن، که «واحد پژوهش روانشناسی نابهنجار» را برای بررسی علمی تجربههای ظاهرا ماوراءالطبیعه بنیان گذاشته، میگوید فلج خواب زمانی است که «بدنتان بیدار میشود اما مغزتان نه».
فلج خواب با طیفی از نشانهها همراه است، از جمله احساس شدید حضور موجود دیگری در اتاق.
فرنچ میگوید: «حتی اگر چیز دیگری در اتاق نبینید یا نشنوید، احساس میکنید چیزی آنجاست.»
افراد ممکن است هنگام فلج خواب دچار توهمهای کامل، از جمله احساسهای جسمانی، نیز شوند.
فرنچ میگوید: «میتواند واقعا وحشتناک باشد. اما یک تجربه توهمی است. واقعی نیست.»
به گفته کارشناسان، «پاریدولیا» یا تمایل به دیدن الگو در دادههای تصادفی نیز ممکن است باعث تجربههای ماوراءالطبیعه شود.
پروفسور رادنی اشمالتز از دانشگاه مکایوان در ادمونتون کانادا میگوید: «[به دلیل] نحوه کار دستگاه بینایی ما، خیلی آسان است که مثلا چیزی را از گوشه چشم ببینیم و به اشتباه آن را چیزی شبیه صورت تصور کنیم، در حالی که واقعا چنین چیزی نیست.»
به گفته سیموندز-مور، وقتی تحت استرس هستیم، حتی بیشتر مستعد دیدن چنین الگوهایی میشویم.
برخی روانشناسان همچنین معتقدند ممکن است وقتی تنها هستیم به دلیل پدیدهای به نام «گسستگی» احساس حضور موجود دیگری را تجربه کنیم.
به گفته سیموندز-مور، گسستگی زمانی رخ میدهد که جنبههایی از خود بهصورت جدا از یکدیگر تجربه شوند.
او میگوید در یک سوی این طیف، این حالت ممکن است در دورههای استرس شدید، مثلا هنگام یک سانحه، رخ دهد، زمانی که فرد احساس میکند «از خودش جدا شده است».
اما گسستگی میتواند در زندگی روزمره نیز رخ دهد، مثلا وقتی هنگام انجام کاری آشنا مانند رانندگی به خانه، وارد حالت «خلبان خودکار» میشویم.
سیموندز-مور میگوید در مورد احساس حضور موجودی دیگر، ممکن است فرد در واقع بخشی از خود را تجربه کند «اما به شکل یک موجود دیگر».
او اضافه میکند که این حالتهای گسستگی ممکن است در دورههای استرس یا کمبود خواب بیشتر رخ دهند.
برخی پژوهشها ارتباطی میان گزارش تجربههای ماورایی و ویژگی روانشناختی به نام «ترانسلیمینالیتی» یافتهاند. به گفته سیموندز-مور، بهترین راه سنجش این ویژگی استفاده از پرسشنامههای تخصصی است. افرادی که در این سنجه نمره بالاتری میگیرند، معمولا افرادی بسیار خلاق با قدرت بالای تخیل و خیالپردازی هستند. همچنین احتمال بیشتری دارد که عمیقا تحت تاثیر هنر یا موسیقی قرار بگیرند، رویاهای خود را به خاطر بسپارند و برای آنها معنا و مفهوم قائل شوند.
او میگوید این افراد همچنین بیشتر احتمال دارد احساس کنند حضور نامرئی همراه آنهاست.
آنها همچنین ممکن است دچار «حسآمیزی» (سینستزیا) باشند؛ پدیدهای که در آن تحریک یکی از حواس، بهطور همزمان باعث فعال شدن حس دیگری میشود.
برای مثال، سیموندز-مور میگوید اگر فردی که حسآمیزی دارد رنگ صورتی را ببیند، ممکن است ناخودآگاه این رنگ را با رز مرتبط کند و بعد احساس کند بوی گل رز را استشمام میکند.
او میگوید برای برخی افراد، چنین تجربههای میانحسی ممکن است بعضی تجربههای ماوراءالطبیعه را توضیح دهد.
اما پدیدههای روانشناختی تنها توضیح احتمالی نیستند.
نقش محیط
فرنچ میگوید بعضی مکانها «ذاتا ترسناکتر» از بقیهاند.
او میگوید: «اگر از منطقهای بسیار روشن وارد جایی کم نور شوید، یا مثلا وارد فضایی با سقفهای بلند شوید، مردم معمولا کمی مضطربتر و ناآرامتر میشوند.»
اما برخی عوامل محیطی پیچیدهترند.
یکی از نمونهها حضور «فروصوت» است؛ صداهایی با فرکانس کمتر از ۲۰ هرتز.
این صداها از منابع مختلفی مانند ماشینآلات، ترافیک و حتی سامانههای لولهکشی و گرمایش، بهویژه در ساختمانهای قدیمی، تولید میشوند.
به گفته اشمالتز، ما نمیتوانیم فروصوت را بهطور آگاهانه بشنویم، اما این به آن معنا نیست که این صداها هیچ تاثیری بر ما ندارند.
او پژوهشی انجام داد که نشان داد وجود فروصوت باعث افزایش اندکی در میزان کورتیزول، هورمون مرتبط با استرس، در بزاق شرکتکنندگان شد.
همچنین با احساس تحریکپذیری بیشتر در آنها ارتباط داشت.
ارتباط میان فروصوت و تجربههای ماوراءالطبیعه محل بحث است و پژوهشی که خود فرنچ انجام داده بود، شواهدی از چنین رابطهای پیدا نکرد.
اشمالتز نیز قبول دارد که وجود فروصوت به تنهایی برای ایجاد یک تجربه ماوراءالطبیعه کافی نیست، اما میگوید ممکن است «قطعه کوچکی از پازل» باشد، بهویژه چون پدیدههای روانشناختی مانند پاریدولیا (شبیهپنداری) اغلب با اضطراب تشدید میشوند.
احساس اضطراب یا این تصور که چیزی را حس میکنیم یک موضوع است، اما چه چیزی باعث میشود این «چیز» را به نیروهای فراطبیعی نسبت دهیم؟
حقیقت در برابر بقا
برخی نظریهها میگویند پاسخ ممکن است در فرگشت ما نهفته باشد.
دبورا هاید، پژوهشگر فرهنگ عامه که بررسی میکند چرا مردم به امور فراطبیعی باور پیدا میکنند، میگوید: «ما برای بقا ساخته شدهایم، نه برای حقیقت.»
او میگوید: «بخش بزرگی از سامانههای شناختی و حسی ما واقعا حول بقای ما شکل گرفتهاند، نه رسیدن به حقیقت مطلق یک موقعیت.»
در گذشته، این ویژگی ممکن است یک مزیت تکاملی برای ما بوده باشد که در مواجهه با موقعیتهای مبهم، بدترین سناریوی ممکن را در نظر بگیریم؛ برای مثال، سایهای را شکارچی تصور کنیم یا صدایی ناشناخته را نشانه یک تهدید احتمالی بدانیم.
هاید میگوید علاوه بر این، انسانها نوعی سوگیری شناختی دارند که «تشخیص عاملیت» نامیده میشود.
فرنچ میگوید این یعنی وقتی چیز عجیبی را تجربه میکنیم، «حالت پیشفرض ما این است که فرض کنیم کسی یا چیزی دارای شعور، عمدا و با هدفی مشخص نسبت به ما باعث وقوع آن شده است».
او میگوید: «از اینجا تا این تصور که شاید چنین تهدیدهایی واقعا وجود داشته باشند و گاهی موجوداتی نامرئی از انواع مختلف باشند، فاصله زیادی نیست.»
سوگیری تاییدی نیز میتواند توضیح دهد که چرا افراد تجربههای غیرمعمول را به علل یا نیروهای فراطبیعی نسبت میدهند.
هاید میگوید با وجود آنکه جزئیات این باورها در فرهنگهای مختلف متفاوت است، به نظر میرسد دین و خرافات در ذهن انسان ریشهای عمیق دارند و گویی بخشی از برنامهریزی شناختی ما هستند.
فرنچ میگوید: «اگر از پیش باور داشته باشید که ارواح واقعا وجود دارند، طبیعی است که هنگام مواجهه با یک تجربه غیرعادی نتیجه بگیرید: «پس علتش همین بوده است.»»
این موضوع ممکن است با این واقعیت نیز همراه باشد که انسانها شاید بخواهند به وجود ارواح باور داشته باشند.
فرنچ میگوید: «وقتی چیزی وجود دارد که از قبل باور داریم درست است یا دوست داریم درست باشد، توجه بیشتری به شواهدی میکنیم که ظاهرا آن را تائید میکنند.»
او میگوید: «[ارواح] یکی از شکلهای شواهد برای وجود زندگی پس از مرگ هستند، بنابراین اگر بخواهیم زندگی پس از مرگ وجود داشته باشد، بیشتر آمادهایم این احتمال را بپذیریم که شاید ارواح واقعا وجود داشته باشند.»