پایانی تلخ برای رونالدو؛ اسطورهای که پرتغال را متحول کرد

منبع تصویر، Getty Images
- نویسنده, گیلم بالاگه
- شغل, ستوننویس ورزشی بیبیسی
- منتشر شده در
- زمان مطالعه: ۸ دقیقه
لیونل مسی، رقیب قدیمی کریستیانو رونالدو، کمتر از یک ماه پیش در حالی از تیم ملی آرژانتین خداحافظی کرد که یک ملت او را تشویق میکرد.
اسطوره پرتغال اما مسیر دیگری را در پیش گرفت و شاید از همان ابتدا هم قرار نبود داستانش جز این باشد.
این بازیکن ۴۱ ساله پس از ۲۳ سال از فوتبال ملی خداحافظی کرد، اما این تصمیم پس از اختلاف او با ژرژ ژسوس، سرمربی تیم، گرفته شد؛ اختلافی که با محرومیت ۳۰ روزه، که پیشتر سپری شده بود، و جریمه ۲۵۵ یورویی پایان یافت.
این مجازات بهدلیل ترک اردوی تیم بدون اجازه برای مهاجم پرتغالی در نظر گرفته شد. ژسوس در یک مسابقه او را روی نیمکت نشاند و گفت قصد ندارد در دیدار بعدی هم او را در ترکیب اصلی قرار دهد، بنابراین رونالدو به خانه رفت.
آخرین حضور او در ۲۴ سپتامبر مقابل ولز بود. او دوران بازی ملی خود را با ۱۴۶ گل در ۲۳۴ مسابقه به پایان رساند.
در پرتغال پیامی گسترده منتشر شد که در آن با تشکر ویژه برای همهچیز، از رونالدو بهعنوان سفیری جهانی و منبع الهام میلیونها نفر یاد شد. با این حال، نحوه پایان این دوران، طعم تلخی به جا گذاشت.
آیا قرار بود نام او در فهرست بعدی تیم قرار بگیرد؟ احتمالا، چون ژسوس گفته بود در باز است و تصمیم با رونالدو است. چیزی که روشن است این بود که او دیگر حتما بازیکن ثابت تیم نبود و کریستیانو هیچوقت با چنین شرایطی کنار نیامده است.
پس آیا این هم یکی دیگر از قهرهای معروف و احساسی او بود؟ تا حدودی بله. او همانطور واکنش نشان داد که همیشه وقتی یک مربی جایگاهش را زیر سوال میبرد، واکنش نشان میداد. اما این برچسب، میزان سازگاری او را در طول سالها پنهان میکند.
تقریبا با هر مربی که روی نیمکت پرتغال نشست، چنین الگویی دیده شد؛ درگیریهایی وجود داشت، اما در عین حال نوعی همدلی و پیوند با مربیان و همتیمیها شکل گرفت که به توضیح این پایان کمک میکند.

منبع تصویر، Rex Features
گزیدهای از مهمترین خبرها، گزارشهای میدانی و گفتوگوهای اختصاصی را هر هفته در ایمیل خود دریافت کنید.
اینجا مشترک شوید
پایان % title %
وقتی رونالدوی جوان برای نخستین بار به تیم ملی پیوست، با کلاه بیسبال که برعکس روی سرش گذاشته بود، عینک آفتابی بسیار بزرگ و هدفونی که صدایش آنقدر بلند بود که با فاصله هم شنیده میشد، وارد اردو شد.
او حتی هنگام غذا خوردن در کنار بازیکنان باتجربهای مانند لوییس فیگو و روی کاستا کلاهش را برنمیداشت. لوییز فلیپه اسکولاری بازیکنی خارقالعاده میدید که رفتارش هنوز پخته نبود و علاقه زیادی به خودنمایی داشت. او در جمع رونالدو را سرزنش کرد و بعد در خلوت به او گفت اگر رفتارش را تغییر دهد، روزی کاپیتان پرتغال خواهد شد.
اولین ناامیدی بزرگ خیلی زود از راه رسید و در خانه پرتغال به او رو کرد. رونالدو در ۱۹ سالگی در فینال یورو ۲۰۰۴ در ورزشگاه دا لوز در لیسبون بازی کرد.
تنها یک گل با ضربه سر از آنجلو خاریستئاس کافی بود تا یونان، تیمی که کمتر کسی برایش شانسی قائل بود، در کمال شگفتی قهرمان شود. با سوت پایان مسابقه، رونالدو نتوانست جلوی اشکهایش را بگیرد و تصویر نوجوانی که در زمین خودش گریه میکرد، در سراسر جهان منتشر شد.
این تجربه دردناکی از حضور در یک فینال بود و عطشی در او ایجاد کرد که هیچوقت واقعا از بین نرفت.
در آن زمان پیراهن شماره ۷ متعلق به فیگو بود، بنابراین رونالدو مجبور شد شماره ۱۷ را بر تن کند. فیگو به او کمک کرد جا بیفتد، اما قصد نداشت کار را برایش آسان کند. وقتی در سال ۲۰۰۶ از تیم ملی کنار رفت، پیراهن شماره ۷ تیم به رونالدو رسید.
در سپتامبر ۲۰۰۵، پیش از یک مسابقه مقدماتی در روسیه، اسکولاری و فیگو به اتاق او رفتند تا خبر مرگ پدرش را بدهند. اسکولاری پیشنهاد کرد او را به خانه بفرستد. رونالدو تصمیم گرفت بازی کند، از همتیمیهایش خواست رفتاری عادی داشته باشند و در رختکن مدتی با توپ حرکات نمایشی انجام داد.
این روش او برای کنار آمدن با مرگ پدری بود که سالها با اعتیاد به الکل دستوپنجه نرم میکرد؛ اتفاقی که اگرچه انتظارش را داشت، اما بسیار دردناک بود. او بعدها اسکولاری را «پدر» نامید. به این ترتیب تیم ملی در آن سالها جایی شده بود که او را سرپا نگه میداشت.
رابطه او با کارلوس کیروش اما تلخ شد. پس از حذف از جام جهانی ۲۰۱۰ مقابل اسپانیا، وقتی از رونالدو خواسته شد عملکرد ضعیف تیم را توضیح دهد، به خبرنگاران گفت از مربی بپرسند. تاثیر او در اردو به حدی رسیده بود که موجب تغییر برنامهها و عادتهای تیم شد و همین توضیح میدهد چرا مربی احساس میکرد اقتدار او تضعیف شده است.
ژوائو نونو کوئلیو، جامعهشناس پرتغالی، شاید بهترین دریچه را برای درک نگاه پرتغالیها به رونالدو پیش روی ما میگذارد. از نگاه او، تیم ملی به نمادی از هویت پرتغالی و نیاز این کشور به دیده شدن در صحنه جهانی تبدیل شده بود.
در سالهای دشواری اقتصادی و بحران اعتمادبهنفس، داشتن تیمی که در خارج از کشور تحسین میشد، اهمیتی فراتر از فوتبال پیدا کرده بود.
رونالدو در مرکز این نیاز قرار گرفت و به همین دلیل احساسات متناقضی را برمیانگیخت. برخی پرتغالیها فردگرایی و خودبزرگبینی او را زیر سوال میبردند و همه نیز با شخصیت او احساس همذاتپنداری نمیکردند.
کوئلیو توضیح میدهد که با گذشت زمان انتقاد از او دشوارتر شد. کشور میخواست به او افتخار کند و در عین حال گاهی سبت به او احساس ناخوشایندی داشت.
ژرژ آندراده، بازیکن پیشین تیم ملی پرتغال، به من گفت بعضی هواداران، چهرههایی مانند فیگو، اوزهبیو، پائولو فوتره یا روی کاستا را ترجیح میدادند. با این حال، پرتغال به داشتن او افتخار میکرد و با کسب قهرمانیها، تردیدها هم رفتهرفته رنگ باخت.

منبع تصویر، Getty Images
او در سال ۲۰۱۶ و زیر نظر فرناندو سانتوس تغییر کرد. پذیرفت در کنار نانی بهعنوان مهاجم مرکزی بازی کند؛ او هرگز تا آن زمان دستورهای یک مربی را اینقدر طبیعی نپذیرفته بود.
بعد از تساوی در نخستین مسابقه مقابل ایسلند، در خلوت به نانی گفت به سانتوس اعتماد دارد و رختکن، کمکم شخصیت یک کاپیتان واقعی را در او دید. پس از از دست دادن یک پنالتی مقابل اتریش، تقریبا نخوابید. وقتی سانتوس از خواب برخاست، دید رونالدو پیش از او بیدار شده است.
در اردوی تمرینی مارکوسی، بلندگوی دستی یکی از هواداران را گرفت و به طرفداران گفت: «پرتغال هنوز جامی را نبرده است.» او از نقش رهبری لذت میبرد.
در فینال پاریس، مصدوم و گریان زمین را ترک کرد. او تورنمنت خوبی را پشت سر نگذاشته و یک مشکل عضلانی اجازه نداده بود در بهترین سطحش بازی کند.
نانی بازوبند کاپیتانی را به بازو بست. در بین دو نیمه، رونالدو بر خودش مسلط شد تا همتیمیهایش را تشویق کند و پیش از آغاز وقت اضافه، در حالی که هنوز میلنگید به ادر گفت گل خواهد زد و ادر هم گل زد.
اما آن غریزه قدیمی هیچوقت کاملا از بین نرفت. در وقت اضافه، رونالدو در محوطه فنی ایستاده بود و به بازیکنان میگفت چه کنند تا اینکه داور چهارم او را به عقب فرستاد. چند مربی که با آنها صحبت کردم، این رفتار را نمیپسندیدند.
بزرگترین نقطه قوت رونالدو، یعنی نیاز همیشگیاش به تأثیرگذاری بر نتیجه مسابقات، پذیرفتن محدودیتهایش را برای او دشوار میکرد.

منبع تصویر، Getty Images
وقتی در سال ۲۰۰۳ نخستین بازی ملیاش را انجام داد، پرتغال هنوز در جستوجوی نخستین قهرمانی بزرگ خود بود. بعضی بازیکنان یک دوران را رقم میزنند و بعضی دیگر یک تیم ملی را برای همیشه تغییر میدهند. او از دسته دوم است.
آن شب در ژوئیه ۲۰۱۶، پرتغال نخستین قهرمانی اروپا را به دست آورد.
سه سال بعد، رونالدو مقابل سوئیس هتتریک کرد تا پرتغال به نخستین فینال لیگ ملتها برسد؛ رقابتی که پرتغال در نهایت قهرمانش شد. در سال ۲۰۲۵، در سنی که بیشتر بازیکنان بازنشسته شدهاند، دومین جام لیگ ملتها را بالای سر برد.
هیچ بازیکنی بیشتر از او برای یک تیم ملی گل نزده و هیچکس بیشتر از او پیراهن پرتغال را نپوشیده است.
تحت تاثیر او، پرتغال از تیمی بااستعداد به تیمی تبدیل شد که در هر تورنمنت با انتظار رقابت برای قهرمانی وارد میشود، در حالی که یک نسل کامل از بازیکنان در رختکنی رشد کردند که رونالدو استانداردهایش را تعیین میکرد.
دیدگاه کوئلیو اینجا هم صدق میکند: کشوری کوچک راهی برای دیده شدن در جهان پیدا کرده و او به مدت دو دهه چهره آن بود.
پس از سال ۲۰۱۶، سوال درباره رونالدو تغییر کرد. کمتر کسی میپرسید آیا او خودخواه است؛ در عوض، این پرسش بیشتر مطرح میشد که آیا پرتغال بیش از حد به رونالدو وابسته شده است.

منبع تصویر، AFP via Getty Images)
در جام جهانی ۲۰۱۸، او سه گل مقابل اسپانیا زد، از جمله یک گل از روی ضربه آزاد آنهم پس از ۴۵ ضربه آزاد بینتیجه در تورنمنتهای بزرگ. اما پرتغال بار دیگر با شکست مقابل اروگوئه از رقابتها کنار رفت.
پس از جام جهانی دشوار ۲۰۲۶، بحثها درباره اینکه آیا هنوز باید مهاجم اصلی تیم باشد، شدت گرفت، در حالی که از نظر آماری، آن دوره بهترین مقطع او در دوران حضورش در تیم ملی پرتغال بود.
او زیر نظر روبرتو مارتینز در ۳۷ مسابقه ۲۸ گل زد.
فدراسیون فوتبال پرتغال اعلام کرده مراسم ویژهای برای قدردانی از خدمات او برگزار خواهد کرد و این لازم است، چون نحوه خداحافظی رونالدو؛ فرصتی برای قدردانی و جشن گرفتن به هواداران و طرفداران او نداده است.
آنها نهتنها با رونالدو بزرگ شدند، بلکه او آنها را به جاهایی برد که پیش از آن هرگز نرفته بودند.

منبع تصویر، Getty Images





































